تبليغاتX
Ravaniha.ir | ایالت خودمختار روانی ها
   
 
آخرین مطالب
روزی روزگاری...عشق
دهه فجر گرامی باد!
وقتی فهمیدم چگونه به دنیا می آیی, ای نوزاد!
وقتی همه دکتر میشوند!!!
خاطره ای خاطره انگیزناک.........قسمت دوم
خاطره ای خاطره انگیزناک.........
من و دختر همسایمون !
تفاوت دختر و پسرهای وبلاگ نویس (قسمت دوم)
مهریه 2
مهرییییییه!
تفاوت دختر و پسرهای وبلاگ نویس (قسمت اول)
هپی ششمین بیرتدی روانی ها !
کلاس آیین نامه
نمیدونم چرا ... !
بدون شرح !
وقتی در این مملکت فحش جواب میدهد !
وقتی احساس کردم بروسلی هستم !
RQ-170 ؛ کفتر کاکول به سر های های !
ظهر عاشورا
دهمین شب- شام غریبان! یا شام قریبان؟
شب نهم- پیتزا مخصوص سر آشپز (مهدی یار!)
شب هشتم - خورشت قیمه
شب هفتم- آش(آشی که رویش یک وجب روغن است! )
شب ششم - قرمه سبزی
شب پنجم - ... پلو
 
آرشیو مطالب
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشيو
 
پیوندهای روزانه
من دیگه زن نمیخوام !
بهینه سازی مصرف!
اطلاعیه شیطان
فواید خر !
ارتش سایبری و روانی ها
فمنیسم مردانه!
رزم رستم و اسفندیار
حسرت...
فیلم جنگی !
چگونه یک خواننده شویم
اون دنیای محمود!
و آنگاه گوسفند میشویم !
لیلی و مجنون 2011
فرهنگسازی کنیم فرهنگسازی را !
نامه ای از احمدی نژاد به اوباما
کاشکی مگس بودم!
بدو بدو حراجش کردم
از کجا به کجا !
جوجه اردک زشت 3
جوجه اردک زشت 2
جوجه اردک زشت 1
زندانم آزوست 4 - End
زندانم آزوست 3
زندانم آزوست 2
زندانم آزوست 1
داستان دوچرخه و کارنامه
به مناسبت تولد من - طنز
بر بادرفته 2 به قلم حامد
بر باد رفته 1 - به قلم حامد
بر بادرفته 2 به قلم صادق
بر بادرفته 1 به قلم صادق
من زن می خوام !!!
خواستگاری از نبود تا بود
عشق من و کاترین زتاجونز
اون دنیای من - طنز
مداحی پاپ ! طنز
راه کارهای دیدار با مقام معظم رهبری
بریم پارتی
طالع بینی دانشجویی
مشخصات دخترای ایرونی
راهکار هایی برای بانوان
اگه من دختر می شدم1
اگه من دختر می شدم2
آزمایش اعتیاد!
زهرا امیر ابراهیمی به همراه عکس فیلمش؟؟
چگونه خودکشی کنیم؟
زنها از مردها چه می خواهند؟
مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه
دختران دانشگاه آزاد
عکس های سیاسی ورژن1
آرشیو پیوندهای روزانه
 
پیوندها
t h e B a r e
قهوه اسپرسو | طنز
فاخته | طنز
گاو خونی
روح باران
چرک نوشت
یادداشت های پاپیون
رادیو بییب
رادیو موزیک
 
روزی روزگاری...عشق

 

و امّا عشق.....

 

 

 

نمیدونم کدمتون تا حالا عاشق شدین....
یا اصلا عشق رو تجربه کردین...
یا اصلا میدونین عشق یعنی چی؟
...

و امّا عشق...

عشق یعنی گم شدن در وجود یک نفر...
یک نفر...

یک نفر که همه ی دنیات شده...
جوری که حتی وقتی به خود نظر میکنی جز او نمی بینی...
تمام وجودت شده او...
هرکاری میکنی تا بدستش بیاری...
هر کاری میکنی تا شادش کنی...

همه چیزت میشه,...
طوری که حتی اونو جای خدا گذاشته و می پرستی...
حتی خدات میشه...
اونوقته که خدا ...
اونو ازت می گیره!


و امّا عشق...

اما الان میدونم که عشق یعنی فداکاری و گذشت...
یعنی هر کاری برای عشقت بکنی, تا خوشبخت بشه...
تا آرامش پیدا کنه....

هر کاری....
حتی اگه اون کار, گذشتن از عشقت باشه...
بذاری بره... تا با کسی که دوستش داره خوشبخت بشه!
حتی اگه اون کار,رسوندن معشوقت به عشقش باشه!!!
حتی اگه اون عشق, تو نباشی!
....


دلم میخواهد...
کاش الان کنار قبر فریدون فروغی بودم و با گیتارم این آهنگ رو میزدم و میخوندم!
یاد اون شبها میافتم زیر مهتاب بهار...
توی جنگل... لب چشمه... می نشستیم منو یار...
غم تنهائی اسیرت میکنه... تا بخوای بجنبی پیرت میکنه...

 


ساخت كد آهنگ

 

 

 


 

 

پ ن: نوائی که هم اکنون در گوش شما جاریست, کارِ, دست های حقیر من است!!!
البته میخواستم همون آهنگ فریدون رو براتون بذارم که قبلا تو یه حال و هوای خاصی خونده بودم(لب چشمه, منو یار...), اما هرچی گشتم پیداش نکردم! فکر کنم....

البته با گوشی گرفتم و به خاطر اینکه بتونم با لینک مستقیم آپ کنم,  مجبور شدم اونقدر حجمش رو کم کنم که دیگه چیزی از کیفیتش نموند!!!! ببخشید!

این پست رو مدتی بود آماده کرده بودم اما اتفاقی هم زمان شد با ولنتاین!
ولنتاین بر همه مبارک و به همتون خوش بگذره.

مهدی یار | 16:42 - 90/11/25
+
 
دهه فجر گرامی باد!

به مناسبت دهه فجر, سالگرد بیست و دوم بهمن و ورود نمادین امام (که چند روز پیش اتفاق افتاد و ماکت امام از هواپیما پیاده شد!) براتون اولین سرود ملی جمهوری اسلامی رو میذارم!


شد جمهوری اسلامی به پا

که هم دین دهد, هم دنیا به ما

از انقلاب ایران دگر

کاخ ستم گشته زیرو زبر

. . .

 

 

 


ساخت كد آهنگ

 

 



پ ن: بدون شرح!

مهدی یار | 15:56 - 90/11/18
+
 
وقتی فهمیدم چگونه به دنیا می آیی, ای نوزاد!

 

وقتی متوجه شدم  بچه چطور بدنیا میاد, سیزده , چهارده سالم بود! البته بدون اینکه کسی بهم بگه متوجه شدم و با استدلال و تجزیه تحلیل به این نتیجه رسیدم که, قضیه چیه! و اولین کسی که راجب این موضوع باهاش  صحبت کردم پسر عمه ام بود(مهرداد) آخه باهم حسابی دوست بودیم و از بچگی  با هم بزرگ شده بودیم و جز اون کسی رو نداشتم که باهاش راحت باشم و بتونم راجب این موضوع حرف بزنم , با اینکه یک سال و نیم از من بزرگتره, کلی براش استدلال کردم که بابا اگه اینطور نبود که بچه به دنیا نمیومد! مهرداد هم که از منم چشم و گوش بسته تر بود به هیچ وجه نمیخواست قبول کنه که راه بچه دار شدن اینه!

و می گفت: نه بابا مگه میشه؟!
آخه چه ربطی داره به...!
این کار خیلی بدیه!
همیشه به ما گفتن که آدم اگه از این کارا بکنه میره جهنم!
مگه میشه از یه همچین کار کثیفی بچه بوجود بیاد!
مگه میشه شوهر با زنش , با مادر بچه هاش این کارو بکنه؟
یعنی پدر و مادر ما هم ...؟  نه , نه نمیشه!
یعنی ما هم همنطور به دنیا اومدیم؟! نه ممکن نیست!!!
...
و خیلی چرا های دیگه! که الان یادم نیست!

ما فکر میکردیم که وقتی زن و شوهر با هم زندگی میکنن , همینطور یهو زن بچه دار میشه و جواب آزمایشش مثبت میشه و شکمش میاد بالا!!! بدون دلیل و بدون اینکه کسی کاری بکنه! :دی
 البته میدونستیم که یه همچین کاری هست, اما نمیدونستیم که این کار ربط به تولید ,مثل داره و فکر میکردیم این کار, کثیف ترین و پست ترین کار دنیاست!
آخ که, چقدر ساده بودیم! :دی

حالا, من از کجا فهمیدم که قضیه از چه قراره!

آخه اون وقتا, امکانات مثل الان نبود که همه به اینترنت دسترسی داشته باشن , یا اصلا اینترنتی در کار نبود که ما بهش دسترسی داشته باشیم, اصلا کامپیوتری در کار نبود, کامپیوتری ترین وسیله ای که در دسترس بود آتاری1600 بود, که اون هم ربطی به این چیزا نداشت! (جز دسته گوشت کوبی و خلبانیش! :دی) هنوز میکرو نینتندو نیومده بود! نه فیلمی بود نه ویدیویی ,نه دی وی دی, نه موبایلی , نه بلوتوثی ,نه کلیپی, نه سایت ..., نه ماه. واره ای نه ,... خلاصه امکانات در حد "صیفیر" بود. فقط و فقط تلویزیون بود که اونم سیاه و سفید بود البته ما همون وقتا بود که رنگیش رو خریده بودیم و هر کس می اومد خونمون کلی با این تلویزیون رنگی ما, حال می کرد ! آره خلاصه, فقط و فقط صدا و سیما بود و برنامه هایی مثل محله بهداشت, محله برو بیا, تنسی تاکسیدو , ... پسر شجاع(که زیادی مثبت بود! :دی), پلنگ صورتی(که حتی اون هم معلوم نبود نره یا ماده! چون با اینکه لباس نداشت اما ... معلوم نبود :دی) مدرسه موشها  و غیره!
فوق , فوقش  سند باد  رو پخش میکرد که اونم تا جایی که می شد سا. نسو .ر میشد و دوبلش رو عوض میکردن , مثلا تو یکی از قسمت هاش (که من همین چند وقت پیش به اصل ماجرا پی بردم!) که سند باد می خواست با دختر پادشاه ازدواج کنه و باید برای مهریه هفت بارِ شتر و ... جهیزیه  میداد و ... , اما با عوض کردن دوبله موضوع رو عوض کرده بودن , جوری که مثلا سند باد میخواد همبازی پیدا کنه و باید کلی کارهای سخت انجام بده تا بتونه هم بازیه شازده خانوم بشه! ما هم که ساده, متوجه نمیشدیم که آخه برای چی جناب سند باد, باید برای هم بازی شدن با شازده خانوم این همه به سختی بیافته! خوب میره با یکی دیگه بازی  می کنه!
نمیدونم اگه دوبلش رو عوض نمیکردن مثلا چی میشد؟
مثلا ما اگه میفهمیدیم که سند باد میخواد با دختر پادشاه ازدواج کنه چی میشد؟
...

آخه ما در این شرایط چه طور باید می فهمیدیم قضیه از چه قراره!

آخه چطور؟!

در شرایطی که س.ک .ث ی ترین برنامه ای که از سیما پخش میشد, برنامه اخلاق در خانواده بود!! :دی
از کجا باید می فهمیدیم؟!

اما بلاخره من از کجا به این نکته اساسی و تاریخی و فلسفی پی بردم و مهرداد رو هم آگاه کردم!


و اما قضیه از این قرار است که:
یه روز یه خبر شنیدم (کاملا اتفاقی) که برام خیلی جالب بود و ذهن پرسشگر من رو حسابی به چالش کشید و از همون جا بود که متوجه شدم چه خبره, اون خبر این بود:
در یه خونواده ی زلزله زده که , زلزله باعث شده بود اعضاء  خانواده کلا زیر آوار مونده و از بین برن  و فقط یه دختر و یه پسر زنده بمونن و این دختر و پسر هم جدا از هم بدون اینکه بدونن اون یکی کجاست, در دو خانواده متفاوت به زندگی ادامه میدادن... و دست روزگار میزنه و این دوتا بزرگ میشن و چرخ گردون می چرخه و می چرخه و این دو نفر رو بهم می رسونه,البته نه بعنوان خواهر و برادر! این دوتا بدون اینکه بدونن با هم خواهر و برادر هستن با هم ازدواج میکنن و صاحب دو تا بچه میشن!!!! و الان یادم نیست که از کجا پسره میفهمه که بـــــــــلـــــــه, این همسر گرام همون خواهر گمشده ست!(چون دختره نوزاد بوده چیزی یادش نبوده و پسره که چهار , پنج سالش بوده یادش بوده و میدونسته که خواهری داره!)
اینکه چه حالی بهشون دست میده وقتی این واقعیت رو میفهمن بماند!
تا اونجا که یادمه فکر کنم پسره خودکشی کرده بود!
اما اینا موضوع بحث من نیست!
نکته ای که در این سرگذشت بود و توجه منوجلب کرد و با همین استدلال بود که تونستم مهرداد رو قانع کنم ,, این بود که, چه اتفاقی بین این خواهر و برادر افتاده که بچه دار شدند در صورتی که این اتفاق بین خواهر و برادر های دیگه و در شرایط عادی نمی افته و چرا باید این برادره خودکشی کنه؟!! یا اصلا چرا مرد و زن وقتی زن و شوهر هستن بچه دار میشن و وقتی خواهر و برادر هستن بچه دار نمیشن؟!! در صورتی که در هر دو شرایط, هم خواهر و برادر و هم زن و شوهر زیر یک سقف زندگی میکنن!!!(خدائیش الان که فکر میکنم, میگم ما اون وقتا خیلی ساده, چشم و گوش بسته , ببو و ... بودیم!)
بعدش رفتم و رساله توضیح المسائل رو از بین کتابها پیدا کردم و با خوندنش و  استدلالهای خودم... فهمیدم که رازِ بقاء نسل بشریت چیه!!!
و همین سوالها بود که در ذهن من جرقه ای زد  و منو به این کشف بزرگ رسوند!(یارو سیب از درخت می افته و میخوره تو سرش بعد برق رو اختراع میکنه, اونوقت ببین ما چی کشف میکنیم!)
 
واقعا بچه های هم دوره ما, به تمام معنی چشم و گوش بسته بودن!!
اما بچه های الان......
ماشاءالله.... :دی

من به شما(بچه های امروز) حسودیم میشه! :دی
همه جور امکانات در اختیارتون هست! :دی

چند وقت پیش تو خونه حرف بچه و بچه دار شدن بود, من به برادرزادم  که سه سالشه, گفتم: عمو دوست داری یه بچه بخرم؟
برادرزادم گفت:تو که نیتونی بچه بخری(فکر کنم, روش نشد بگه بیاری!)
گفتم چرا نمیشه؟ خوب میخرم!
گفت: آخه تو که زن ندالی! گفتم: خوب زن نداشته باشم ,پول که دارم, میخرم!
گفت: نــــــــه,  اگه زن نباشه که بچه نمیاد!!!!


"خاک بر سر ما"  که در پونزده سالگی به اندازه ی, یه بچه ی, سه ساله ی امروزی سرمون نمیشد!! :دی

 

واقعا بچه های امروزی خیلی میفهمن!


 

همینجوری میشه که , یکی از بچه های هم دوره ما میزنه پدر و مادرش رو میکشه!!
بهش میگن آخه مرد نا حسابی چرا کشتیشون؟
میگه: بعد از سی سال, دیشب به  رابطه ی کثیفشون پی بردم!
و به این رابطه کثیفِ سی ساله پایان دادم!


پ ن: چرا نباید ما هم مثل کشورهای متمدن! تو کتابهای درسی مون, نه در دانشکاه, بلکه در مقطع ابتدائی یا راهنمائی آموزشهائی در این رابطه داشته باشیم؟

مهدی یار | 22:11 - 90/11/11
+
 
وقتی همه دکتر میشوند!!!

 

خاطره سوم:

خاطره ای خاطره انگیزناک.... قسمت سوم , در کار نیست همونطور که گفته بودم دو خاطره بود, از دو دوست, که براتون تعریف کردم!!! تموم شد!!!


وقتی همه دکتر, مهندس, هنرمند, ورزشکار, حقوقدان و غیره ,میشوند!

نمیدونم این فرهنگ از کجا اومده؟
فقط کافیه تو یه جمع یا به یکی از دوستات و ... بگی من سرم درد میکنه , دلم درد میکنه یا فلان مریضی رو دارم! اینجاست که, رگ دکتر بودن ما ایرانیها میزنه بالا و ناگهان همه دکتر میشیم و انواع قرص و کپسول و شربت و آمپول و شیا... و داروهای گیاهی و غیره رو براش تجویز میکنیم!!!
یا در موضوعات و مباحثی که نه صلاحیت , نه دانش , نه تجربه و نه آگاهی کافی رو داریم , داد سخن میدیم, که معمولا سر آخر جز اینکه خودمون ضایع بشیم  فایده ای نداره!! یا در مواردی که, پزشک درونمون بیدار میشه ممکنه با یه تجویز نا بجا , یه بنده خدایی رو به ... بدیم!! یا زمینه های دیگه!
و فرقی نمیکنه که موضوع چی باشه!(سیاسی, اجتماعی, اقتصادی, پزشکی, هنری,آشپزی, حقوقی و...) :دی فقط کمی اعتماد به نفس میخواد, همین! اونوقت میشه در هر زمینه ای که خواستید در حد  یک استاد, نظر بدید! البته این نظرها در اکثر موارد از جنبه نظر خارج شده و عملی میشه! و اینجاست که مشکل, خودش رو بروز میده!
و ممکنه طرف با عمل به نظر کارشناسیه ما, خودش رو به ... بده!!!


آخه چرا؟

واقعا چرا؟

چرا ما همیشه به خودمون اجازه میدیم در مواردی که آگاهی نداریم , آنچنان با اعتماد به نفس و قاطع نظر بدیم که, هرکس ندونه فکر کنه ما در اون زمینه فوق دکترا داریم؟
و حتی با کسی که در این زمینه تخصص داره کل , کل کنیم!

 


دوتا از دوستام همیشه با هم بحث میکنن, یکیشون تخصص اعصاب و روان داره یکیشون هم در زمینه ایزو فعالیت میکنه و مدیر یه کارخونه ست, جالبه اون که مدیره همچین راجب پزشکی و بیماری های روانی نظر میده و با اون که روانپزشکه کل کل میکنه که آدم شک میکنه که این روانپزشکه یا اون!! اون که روانپزشکه میگه اگه من 12 سال پزشکی خوندم, پس تو چی میگی؟! اون یکی هم میگه: نه این که من میگم درسته!!!
البته اون یکی هم بدش نمیاد که بعضی وقتا بیخیال پزشکی بشه و یه گریزی به مدیریتو استانداردها و ایزوها بزنه و یه کل کلی با این یکی داشته باشه و یه جورایی تلافی بکنه!
هر وقت این دوتا با هم بحث میکنن من کلی می خندم!!!

مهدی یار | 18:15 - 90/11/06
+
 
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
گالری عکس روانی ها
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

+ "درباره ما" را حتما بخوانید
+ ما برای مخاطب مینویسم.هر انتقادی پذیرفته میشود
+ تبادل لینک نمیکنیم پس درخواست ندید بلکه هرچه به دل خوش آید اضافاتش میکنیم
+ این وبلاگ وابسته به همه سازمانها و نهادها میباشد !
+ ما توهین نمیکنم بلکه حقیقت را با طنز بیان میکنیم
+ اینجا فکاهی نداریم ؛ سعی میکنیم طنز را به معنای واقعی بیان کنیم
+ اگر مسئله خیلی مهمی هست برای ایمیل ما بفرستید

 
نویسندگان
دوکتور حامد
مهدی یار
 
موضوعات مطالب
خاطرات طنز
نوشته های طنز
داستان های طنز
طنز سیاسی
تلخانه
داستان آنوشا
گیر بازار
کمیک استریپ
نامه های وارده
متفرقه
 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

دستکاری قالب بر اساس قالب شیعه تم