وقتی متوجه شدم بچه چطور بدنیا میاد, سیزده , چهارده سالم بود! البته بدون اینکه کسی بهم بگه متوجه شدم و با استدلال و تجزیه تحلیل به این نتیجه رسیدم که, قضیه چیه! و اولین کسی که راجب این موضوع باهاش صحبت کردم پسر عمه ام بود(مهرداد) آخه باهم حسابی دوست بودیم و از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و جز اون کسی رو نداشتم که باهاش راحت باشم و بتونم راجب این موضوع حرف بزنم , با اینکه یک سال و نیم از من بزرگتره, کلی براش استدلال کردم که بابا اگه اینطور نبود که بچه به دنیا نمیومد! مهرداد هم که از منم چشم و گوش بسته تر بود به هیچ وجه نمیخواست قبول کنه که راه بچه دار شدن اینه!
و می گفت: نه بابا مگه میشه؟!
آخه چه ربطی داره به...!
این کار خیلی بدیه!
همیشه به ما گفتن که آدم اگه از این کارا بکنه میره جهنم!
مگه میشه از یه همچین کار کثیفی بچه بوجود بیاد!
مگه میشه شوهر با زنش , با مادر بچه هاش این کارو بکنه؟
یعنی پدر و مادر ما هم ...؟ نه , نه نمیشه!
یعنی ما هم همنطور به دنیا اومدیم؟! نه ممکن نیست!!!
...
و خیلی چرا های دیگه! که الان یادم نیست!
ما فکر میکردیم که وقتی زن و شوهر با هم زندگی میکنن , همینطور یهو زن بچه دار میشه و جواب آزمایشش مثبت میشه و شکمش میاد بالا!!! بدون دلیل و بدون اینکه کسی کاری بکنه! :دی
البته میدونستیم که یه همچین کاری هست, اما نمیدونستیم که این کار ربط به تولید ,مثل داره و فکر میکردیم این کار, کثیف ترین و پست ترین کار دنیاست!
آخ که, چقدر ساده بودیم! :دی
حالا, من از کجا فهمیدم که قضیه از چه قراره!
آخه اون وقتا, امکانات مثل الان نبود که همه به اینترنت دسترسی داشته باشن , یا اصلا اینترنتی در کار نبود که ما بهش دسترسی داشته باشیم, اصلا کامپیوتری در کار نبود, کامپیوتری ترین وسیله ای که در دسترس بود آتاری1600 بود, که اون هم ربطی به این چیزا نداشت! (جز دسته گوشت کوبی و خلبانیش! :دی) هنوز میکرو نینتندو نیومده بود! نه فیلمی بود نه ویدیویی ,نه دی وی دی, نه موبایلی , نه بلوتوثی ,نه کلیپی, نه سایت ..., نه ماه. واره ای نه ,... خلاصه امکانات در حد "صیفیر" بود. فقط و فقط تلویزیون بود که اونم سیاه و سفید بود البته ما همون وقتا بود که رنگیش رو خریده بودیم و هر کس می اومد خونمون کلی با این تلویزیون رنگی ما, حال می کرد ! آره خلاصه, فقط و فقط صدا و سیما بود و برنامه هایی مثل محله بهداشت, محله برو بیا, تنسی تاکسیدو , ... پسر شجاع(که زیادی مثبت بود! :دی), پلنگ صورتی(که حتی اون هم معلوم نبود نره یا ماده! چون با اینکه لباس نداشت اما ... معلوم نبود :دی) مدرسه موشها و غیره!
فوق , فوقش سند باد رو پخش میکرد که اونم تا جایی که می شد سا. نسو .ر میشد و دوبلش رو عوض میکردن , مثلا تو یکی از قسمت هاش (که من همین چند وقت پیش به اصل ماجرا پی بردم!) که سند باد می خواست با دختر پادشاه ازدواج کنه و باید برای مهریه هفت بارِ شتر و ... جهیزیه میداد و ... , اما با عوض کردن دوبله موضوع رو عوض کرده بودن , جوری که مثلا سند باد میخواد همبازی پیدا کنه و باید کلی کارهای سخت انجام بده تا بتونه هم بازیه شازده خانوم بشه! ما هم که ساده, متوجه نمیشدیم که آخه برای چی جناب سند باد, باید برای هم بازی شدن با شازده خانوم این همه به سختی بیافته! خوب میره با یکی دیگه بازی می کنه!
نمیدونم اگه دوبلش رو عوض نمیکردن مثلا چی میشد؟
مثلا ما اگه میفهمیدیم که سند باد میخواد با دختر پادشاه ازدواج کنه چی میشد؟
...
آخه ما در این شرایط چه طور باید می فهمیدیم قضیه از چه قراره!
آخه چطور؟!
در شرایطی که س.ک .ث ی ترین برنامه ای که از سیما پخش میشد, برنامه اخلاق در خانواده بود!! :دی
از کجا باید می فهمیدیم؟!
اما بلاخره من از کجا به این نکته اساسی و تاریخی و فلسفی پی بردم و مهرداد رو هم آگاه کردم!
و اما قضیه از این قرار است که:
یه روز یه خبر شنیدم (کاملا اتفاقی) که برام خیلی جالب بود و ذهن پرسشگر من رو حسابی به چالش کشید و از همون جا بود که متوجه شدم چه خبره, اون خبر این بود:
در یه خونواده ی زلزله زده که , زلزله باعث شده بود اعضاء خانواده کلا زیر آوار مونده و از بین برن و فقط یه دختر و یه پسر زنده بمونن و این دختر و پسر هم جدا از هم بدون اینکه بدونن اون یکی کجاست, در دو خانواده متفاوت به زندگی ادامه میدادن... و دست روزگار میزنه و این دوتا بزرگ میشن و چرخ گردون می چرخه و می چرخه و این دو نفر رو بهم می رسونه,البته نه بعنوان خواهر و برادر! این دوتا بدون اینکه بدونن با هم خواهر و برادر هستن با هم ازدواج میکنن و صاحب دو تا بچه میشن!!!! و الان یادم نیست که از کجا پسره میفهمه که بـــــــــلـــــــه, این همسر گرام همون خواهر گمشده ست!(چون دختره نوزاد بوده چیزی یادش نبوده و پسره که چهار , پنج سالش بوده یادش بوده و میدونسته که خواهری داره!)
اینکه چه حالی بهشون دست میده وقتی این واقعیت رو میفهمن بماند!
تا اونجا که یادمه فکر کنم پسره خودکشی کرده بود!
اما اینا موضوع بحث من نیست!
نکته ای که در این سرگذشت بود و توجه منوجلب کرد و با همین استدلال بود که تونستم مهرداد رو قانع کنم ,, این بود که, چه اتفاقی بین این خواهر و برادر افتاده که بچه دار شدند در صورتی که این اتفاق بین خواهر و برادر های دیگه و در شرایط عادی نمی افته و چرا باید این برادره خودکشی کنه؟!! یا اصلا چرا مرد و زن وقتی زن و شوهر هستن بچه دار میشن و وقتی خواهر و برادر هستن بچه دار نمیشن؟!! در صورتی که در هر دو شرایط, هم خواهر و برادر و هم زن و شوهر زیر یک سقف زندگی میکنن!!!(خدائیش الان که فکر میکنم, میگم ما اون وقتا خیلی ساده, چشم و گوش بسته , ببو و ... بودیم!)
بعدش رفتم و رساله توضیح المسائل رو از بین کتابها پیدا کردم و با خوندنش و استدلالهای خودم... فهمیدم که رازِ بقاء نسل بشریت چیه!!!
و همین سوالها بود که در ذهن من جرقه ای زد و منو به این کشف بزرگ رسوند!(یارو سیب از درخت می افته و میخوره تو سرش بعد برق رو اختراع میکنه, اونوقت ببین ما چی کشف میکنیم!)
واقعا بچه های هم دوره ما, به تمام معنی چشم و گوش بسته بودن!!
اما بچه های الان......
ماشاءالله.... :دی
من به شما(بچه های امروز) حسودیم میشه! :دی
همه جور امکانات در اختیارتون هست! :دی
چند وقت پیش تو خونه حرف بچه و بچه دار شدن بود, من به برادرزادم که سه سالشه, گفتم: عمو دوست داری یه بچه بخرم؟
برادرزادم گفت:تو که نیتونی بچه بخری(فکر کنم, روش نشد بگه بیاری!)
گفتم چرا نمیشه؟ خوب میخرم!
گفت: آخه تو که زن ندالی! گفتم: خوب زن نداشته باشم ,پول که دارم, میخرم!
گفت: نــــــــه, اگه زن نباشه که بچه نمیاد!!!!
"خاک بر سر ما" که در پونزده سالگی به اندازه ی, یه بچه ی, سه ساله ی امروزی سرمون نمیشد!! :دی
واقعا بچه های امروزی خیلی میفهمن!
همینجوری میشه که , یکی از بچه های هم دوره ما میزنه پدر و مادرش رو میکشه!!
بهش میگن آخه مرد نا حسابی چرا کشتیشون؟
میگه: بعد از سی سال, دیشب به رابطه ی کثیفشون پی بردم!
و به این رابطه کثیفِ سی ساله پایان دادم!
پ ن: چرا نباید ما هم مثل کشورهای متمدن! تو کتابهای درسی مون, نه در دانشکاه, بلکه در مقطع ابتدائی یا راهنمائی آموزشهائی در این رابطه داشته باشیم؟